تبليغاتX
حسرت
 
حسرت
 
 
شعر
 

 

سلام

 

می بخشید که تاخیر زیاد شد.با یک غزل از خودم و چند

تا غزل مهمان در خدمتم/

 

روح خدا (محمدی)

یک ماه پا به ماه در این حوض مرده است

یک ردپای آه در این حوض مرده است

زن با چراغ و کوچه ی خوشبخت و ازدحام

در خانه ی سیاه در این حوض مرده است

سربازها محافظ دیوار قلعه اند

غافل از این که شاه در این حوض مرده است

خیز پلنگ و پنجه ی مایوس و موج آب

شاید به اشتباه در این حوض مرده است

تنبورهابه صورت خود چنگ می زنند

انگار خانقاه در این حوض مرده است

مردی در اوج قدرت خود گریه می کند

کوهی به عشق کاه در این حوض مرده است

 



مهدی رهدار:

3)

شبی سایه ای میخزد روی دیوارها

 

ویک روح سر گشته گویی زمردارها    

 

خودش را رها کرده در جستجوی کسیست

 

-        زنی اسکلت  زاده امشب به تکرارها

 

گذرگاه شیطان/چه احضار روح بدی

 

واشباه بی سر به دنبال بیدارها

 

 

ویک جیر جیرک

 

–که تا آخرین جیر خود را کشید –

 

نمی دا نم از ترس کی مرد /انگار /ها ↓

 

زمین زیر پایش که –در رفت – آنگاه بود

 

که دنیای خود را عوض کرد بر دارها

 

واین روح آواره انگار پیدا شده

 

همین دورو بر/ پشت پرده /نه از سقف یا   

 

وازتوی دیوار رد شد چنان بی خبر

 

لبش را به لبها ی او می نهد بارها

 



رضا جعفری

 شروع حادثه در یک فضای تکراری

 

دوباره حس غزل محتوای تکراری

 

طنین وحی الهی سرود جبرائیل

 

ظهور خاتم دیگر بلای تکراری

 

صدای خرد شدن ها وباز ابراهیم

 

هجوم تیز تبر بر خدای تکراری

 

شکست مثل غرورم بلور آیینه

 

چقدر آدم تنها شمای تکراری

 

کنار پنجره فریاد می زنم یک شب

 

دلم گرفته از این روزهای تکراری

 



از ما هزار فرسنگ تا ایده آل باقیست

این آرمان ما در حد خیال باقیست

وقتی که عدل زیر یوغ شکنجه جان داد

با خون او نوشتیم صدها سوال باقیست

گیرم به جای چشمی ابرو نشسته باشد

بی شک کنار آن چشم اشکی زلال باقیست

اما چه می توان گفت ترسست یا که چیزی -

- مثل غنیمتی که بعد از جدال باقیست

ای دوست اشتباهست اینها غنیمتت نیست

وقتی از آن تمدن ظرفی سفال باقیست

شاید دو روز دیگر شاید هزارها سال

حالا شما بگویید : چند احتمال باقیست؟؟

                             

                                  مهدی ذبیحی حصار



ویک غزل با گویش بیرجندی از مهندس غلامی:

 چه ور عبث سر كارم خدا به داد مو رس           به موج وعده سوارم خدا به داد مو رس

چه  انتظار  كه  يه قورت اوي  ته  بچكه            خبر  نيه  و خمارم    خدا به داد مو رس    

نظر ودست چه موچوك مردومون شدم              دمونده زرد ونزارم  خدا به داد مو رس     

بزك بدو كو  بيا پنجه علف ره بگير                  چتو د بع بع وقارم  !! خدا به داد مو رس

جواب ا نمدن  ما  هم اهل  رشوه ني يم             به سگ دويده دچارم خدا به داد مو رس

فقط مگن بنويسي   به چش هر چه مگي           مگر كه چاره چه دارم خدا به داد مو رس

خريدي يم  خر   پالو  نداره   وام مدن               دوخروثيقه بس بگذارم خدا به داد مو رس

مدن چه مفت ور اونون كه خور تكو نمدن         نه ما كه ور لك و بارم خدا به داد مو رس

ز دست  خالي  مردم    مشو  چكار  كنم             جزي كه چك بشمارم خدا به داد مو رس

ودست وپاي خو چقذر طنو گره زدي يم            دروغ مگم كه برارم خدا به داد مو رس

چه دونه او كه چنو پشت ميز پخمه شده           كه ما چتو د فشارم   خدا به داد مو رس

رئيس خسته و منشي و درب بسته چه غم         درك كه ما دقطارم خدا به داد مو رس

به جرم كشت محبت خوگوش و موبورن           وما بگي چه بكارم  ؟خدا به داد مو رس

مگوم شعار مودوم حق خور طلب موكونوم       مگن مگر مگذارم   ؟!خدا به داد مو رس

برو (غلامي ) و كل كل مكو كه ما خود ما         خداي حرف و شعارم خدا به داد مو رس

چه صادقانه وگوش مو يه رئيس بگفت            كه ما خو هم سر كارم خدا به داد همه برسه

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 18:26  توسط مهدی ذبیحی حصار  | 
 
  بالا