تبليغاتX
حسرت -
 
حسرت
 
 
شعر
 
سلام

خوشحالم که بعد از چند ماه بی حوصلگی به جمع دوستانم بر گشتم

به بهانه ی ....

بروی تاقچه هاشان که قابمان کردند

نوشته ها ی خطوط کتابمان کردند

به سختی قلل کوه بیستون بودیم

که قطره قطره گرفتندو آبمان کردند

که گفته است که در عشق دوستی زیباست؟!

رفیق های قدیمی خرابمان کردند

 

گلوله بود و مسلسل خشاب بود و خدا

وآتشی که برویش کبابمان کردند

کدامتان غم تلخند های ما را دید

بروی تاقچه هایی که قابمان کردند؟

 |+| نوشته شده در  جمعه 30 شهریور1386ساعت 20:51  توسط مهدی ذبیحی حصار  | 
 
  بالا