|
حسرت
|
||
|
شعر |
خوشحالم که بعد از چند ماه بی حوصلگی به جمع دوستانم بر گشتم
به بهانه ی ....
بروی تاقچه هاشان که قابمان کردند
نوشته ها ی خطوط کتابمان کردند
به سختی قلل کوه بیستون بودیم
که قطره قطره گرفتندو آبمان کردند
که گفته است که در عشق دوستی زیباست؟!
رفیق های قدیمی خرابمان کردند
گلوله بود و مسلسل خشاب بود و خدا
وآتشی که برویش کبابمان کردند
کدامتان غم تلخند های ما را دید
بروی تاقچه هایی که قابمان کردند؟
|
|